خانه سنجاب

من از دل میگویم و طُ از جان :)

از همان ناب های قدیمی لطفا! :)

از  همان  ناب های  قدیمی لطفا ...!

 

 

دلم از همان عشق های ناب و قدیمی میخواهد؛ از همان هایی که بعد از داشتن نوه و نتیجه باز هم پایدار است میان پدربزرگ و مادربزرگ !

برق چشمان پدر بزرگ زمانی که مادربزرگ را میبیند که اینطور می گوید .

میدانی همیشه به حال مادربزرگ غبطه میخورم که دلباخته ای چون پدربزرگ دارد .

پدربزرگ عاشق گیسوان به هم تنیده ی مادربزرگ است .

خودم بارها لحظه هایی را شکار کرده ام که پدربزرگ غرق در نگاه مادربزرگ و مادربزرگ سرمه به دست چشمانش را غرق در سیاهی سرمه فرو میبرد .

پدر بزرگ باقی مانده همان قیصری های بامزه دوران قدیم است که بدجور خاطرخواه مادربزرگ شده بود در آن زمان و رسید به آن عشقِ معشوق :)

میدانی ... عجیب به حال مادربزرگ غبطه میخورم و همیشه میگویم کاش یکی هم پیدا شود که همانگونه که پدربزرگ تا ابدوالدَهر عاشق مادربزرگ ماند عاشق ما بماند ...

که ته نکشد ...

که با تمام ساز های زده و نزده قلبمان برقصد...

می شود بشوی قیصر و من هم بشوم همان دختر چادر به سرِ با حجب و حیای همسایه ...

تا با همان نگاه اول هوش از سرت ببرم ؟!

پنجشنبه

7/10/96

ساعت 22:31

پ.ن: وب یار جان 

 

۴ موافق ۰ مخالف
چه متن قشنگی بود!!سپاس

ممنون :)

^_^ خیلی قشنگ بود

مرسی :)

و من می‌میرم برای عشق‌های عشق. :)

:)

وقتی چشمانت رو میبینم وقتی نگاهت رو میبینم اشک در چشمام جمع میشه دیگه به این ایمان دارم که قلب من از توست و قلب تو از من یک قلب در دو بدن بهت قول میدم تا ته ته ته عمرم برای همیشه کنارت میمونم من همون قیصرم و تو همان دختری که حتی با اسمش هوش از سرم میرود...😍❤عشق همیشگی و پایان ناپذیرم...یاسمنم کنارت اروم و جاودان برای همیشه💛❤

آرامشمون ابدی :)

آرامشتون ابدی و عشقتون بیشتر از این متن زیبا :)

ممنونم عزیزدلم :)

زیبا بود... دلم خواست!

خدا نصیبتون کنه :)

خیلی سخته که ادمی بخواهد عشق را تجربه کند و نشود ...
انشاالله خدا بهترین و پایدار ترین عشق را نصیبت کند 

انشالله :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در رویاهایم
تو را میبینم
ای سرسبز بلوط سبز
ایستاده ای تنهای تنها
در بی انتها دشت خشک
با زخم ها ز نادان تبر
چه مهربان میخندی بر زخم
و پاییز فقط رسیده است
تا کمرت ...
.
.
.
مرا خاک کنید در زیر آن بلوط بلند
وقتی پوست او ترمیم شود
روح من هم خوب می شود
دختری به نام یاس پسری به نام یار