خانه سنجاب

من از دل میگویم و تو از جان :)

تولد یار جان

در میان این پاییز سبز تولد ط معجزه ای ستودنی ست

پس جایز است که با تمام وجود و به تمام زبان های دنیا فریاد بکشم:

تولدت مبارک،

 یار من




۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

فروردین بهاری🌸

 

بعد از ار زمستان و یخبندانی بهاری ست تا آب کند یخ های وجودمان را و تازه کند روح و جان هارا 

و این امر درباره طبیعت نیز مستثنا نیست 

شکوفه ها به آرامی با لباس های رنگارنگی که به تن دارند سر از لاک خود در می آورند 

یکی به رنگ یاس

یکی به رنگ یار 

و یا حتی یکی به رنگ فروردین🌸

و بعد به نرمی لبخندی وسیع مهمان چهره هایشان میکنند 

و چه دلبرانه دل هارا به دست می اورند 

گویا بهار پاییزیست به رنگ 🍁سبز🍃

 

۳ نظر ۱ موافق ۱ مخالف

میدانم که میمانی :)

کم نه

زیاد میخواهمت

آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی

قدم بزنی

بدوی

بخندی

بخوانی

برقصی

ببوسی

بمانی

آخ بمانی

و بدانی که من چقدر عاشق این فعل ماندنم !

پ.ن.یک: مواظب حال دلتون باشید ! :)

پ.ن.دو:پیشاپیش سال جدید مبارک 


متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

۲ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

آشوب

در میان آن دعوای عجیب و غریبی که حتی معلوم نبود از کجا رسید به ما، لج کردم. هی پشت سرهم داد میزدم و میگفتم نه دیگر نمیخواهم از تو و خاطراتمان  بنویسم . هی پشت سر هم میگفتم دیگر از تو و زیبایی منحصر به فردت تعریف نمیکنم. هی داد میزدم و میگفتم نه دیگر عکست را نگاه نمیکنم حتی اگر بمیرم. هی با داد بار ها تکرار میکردم تا مطمئنشوم ملکه ی ذهنم شده  و در این میان جواب های سرد تو بابت تایید حرف هایم آتش میزد به ریشه ی این لج بازی.هی پشت سر هر حرفم میگفتی باشه  و من عصبی تر همان حرف هارا تکرار میکردم تا در ذهنم تثبیت شود !

تا بعدا مغز دررفته ام نخواهد از تو بنویسد.

تا باری دیگر برای تو و خوبی هایت دست به قلم نشوم اما غافل از اینکه قلب هر کاری بخواهد انجام میدهد . با من و عقلم نیز کاری ندارد. حتی کاری ندارد که من بار ها سرش فریاد کشیده ام. حتی با این هم کاری ندارد که باتو در قهر سختی به سر میبرم.

او فقط و فقط به عقل و دست و چشمهایم یک فرمان واحد صادر میکند .

چشم هایم را محکوم به دیدنت برای ابدیت کرده است حتی بدون ثانیه ای پلک زدن !

دست هایم را محکوم به بی وقفه از تو نوشتن کرده است

و به عقل فرمان داده است که در تمام این دوران ابدیت تو را خوشبخت کند

 

 تو تنها تک ستاره ی قلبمی 

۲ نظر ۹ موافق ۱ مخالف

چشماش :)

شب ها موقع خواب

وقتی روی تخت دراز میکشم 

چشمامو میبندم و به چشمای خوشگلش فکر میکنم 

اینکه خدا مژه های بلندی بهش هدیه داده تا با هر بار پلک زدنش من دلببازم بهش 

اینکه وقتی خورشید به صورتش میتابه ، قهوه ای چشماش(عنبیه) میدرخشن  

چشماش به طور عجیبی همیشه بهم لبخند میزنن 

و

من 

عاشق این خنده های خاموش چشماش ام 

۱۲ نظر ۱۰ موافق ۲ مخالف

روز عشق❤

ولنتاین 

یعنی این بار با صدای بلندتر و گوش نوازتری

در کنار گوش ات زمزمه کنم

" دوست دارم"❤💙💜💚💛

پ.ن.یک:😻

پ.ن.دو:🐥

۳ نظر ۸ موافق ۲ مخالف

کمی تامل ... !

بیاید قبل از انجام دادن هرکاری اول خوب به عواقبش فکر کنید تا بعدها هی اون "کاش"هایی که هرگز به واقعیت تبدیل نمیشن نیان آزادیو ازتون بگیرن

نیان یقه لباستونو بگیرن تا جون دارن با دستاشون گلوتونو فشار ندن تا با عذاب وجدان خفه نشید !

حسرت و عذاب وجدان اگه باهم ادغام شن

کاش هارو به وجود میارن که قادر به کشتن ذره ذره تو دارن

پس قبل از انجام هر کاری خوب فکر کن ...!

پ.ن:یه صحنه هایی هست تو زندگی که هیچوقت فراموش نمیشن

پ.ن.دو: تا کتابو باز میکنم یاد اون صحنه ای میوفتم که پدرم وسط خیابون سرشو گرفت تو دستاش و با لحنی دردمند گفت : آخ ... زندگیمو باختم  

۶ نظر ۵ موافق ۱ مخالف

Smile design

طنین خنده هایم برگرفته از نقش لبخند تو بر لبانت است 

یه دارایی زیبا که از تو به ارث گرفته ام 

خنده هایی که امروز تو می نامی اش زندگی ، من مدیون حضور باشکوه تو در زندگی ام هستم

تویی که حالا شدی دلیل لبخند های گاه و بی گاهم 

تویی که حالا شدی جزیی از من 

تویی که شدی یارو من را به یاس بودن سرزمین رویایی ات محکوم کردی 

تو ای تنها فرمانروای این دلِ کوچک 

پس ای جانانم بخند تا طرح لبخندم در کنار تو معنا پیدا کند 

پ.ن:چرا ساعت بیست و نه و بیست دقیقه نداریم 

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

عطر حضور تو

از نظر من هرکسی یه بویی داره

مثلا بابابزرگ _پدرمادر_همیشه بوی عطر فل میده وقتی بغلش میکنم دلم میخواد فقط بوش کنم. حتی شده گاهی وقت ها تا دقایقی از بغلش جُم نخورده باشم 

یا مثلا مامان بزرگ همیشه بوی عطر گل یاس می ده.

و چون میدونه که من عاشق بوی عطر های اون و بابابزرگ هستم از هر دو مدلشو واسم خریده و بهم به عنوان هدیه داده . منم اونارو گذاشتم روی میز تحریرم و هر وقت که دلم براشون تنگ میشه اتاقو پر از عطر حضورشون میکنم.

ولی خودمونیم ... هیچی مثل حضور واقعیشون دلپذیر تر نیست (!)

مثلا بابا بوی فداکار میده.

و مامان که بوی محبت میده .

یا مثلا همین خودِ تو که بوی یار میدی.

بوی همون آدم های توی داستانهای نادر ابراهیمی؛

بوی آدم های توی شعر های فروغ؛

بوی دلدار میدی 

 که تا ابد همراه منه  

۷ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

درس :)

دوست جان یک مثال در رابطه با رابطه ی من و عشق جان آوردکه به نظرم خیلی بامزه و خنده دار بود گفتم بهتون بگم یکم شاد شین 

گفت :

 اگه نفر اول کنکور رشته تجربی یه دختر باشه و اگه نفر اول کنکور رشته ریاضی یه پسر باشه ، بخوان بهم ابراز علاقه کنن ؛ مثلا دختره میگه "فدای پیچش پانکراست بشم" پسره میگه " سینوس انتگرال زاویه بین دماغت تا دهنتم  ! "

والا زندگی سخت شده دیگه ابراز علاقه هم فرمول میخواد ! 

حالا خدایی کدوم دوتا عاشقیو دیدین که بخاطر درس برای هم مسابقه تعیین و تبعیین کنن ؟

الان عرض میکنم خدمتتون که قضیه از چه قراره 

یه روزی داشتیم باهم حرف میزدیم یار جان پیشنهاد داد هر کسی توی دی ماه ساعت مطالعه و درس خوندنش بیشتر از اون یکی شد باید اون یکی برای این یکی کادو بخره  

ببینین ... دیوونه بازی تا چه حد 

حالا خدا میدونه تا الان برای درس خوندن چقدر برای هم کُری خوندیم  

اما الان که پشتکار یار جانو میبینم دارم به این نتیجه میرسم که مسابقه رو کنسل کنیم در عوض من براش کادو بخرم  

حالا تا آخر دی کلی مونده ببینیم چی پیش میاد 

پ.ن.یک:ماه گردمون مبارک       

 

۱۱ نظر ۷ موافق ۰ مخالف
در رویاهایم
تو را میبینم
ای سرسبز بلوط سبز
ایستاده ای تنهای تنها
در بی انتها دشت خشک
با زخم ها ز نادان تبر
چه مهربان میخندی بر زخم
و پاییز فقط رسیده است
تا کمرت ...
.
.
.
مرا خاک کنید در زیر آن بلوط بلند
وقتی پوست او ترمیم شود
روح من هم خوب می شود
دختری به نام یاس پسری به نام یار