خانه سنجاب

من از دل میگویم و طُ از جان :)

میشه ؟!

تقریبا دوماهی بود که نمی نوشتم یارجان هم هرکاری میکرد تا منو ترغیب به نوشتن کنه اما موفق نمیشد تا اینکه بالاخره آخرین تیری تو تاریکی فرستاد ... و بالاخره موفق شد الحق که از راهکار فوق العاده ای استفاده کرد

تقریبا میخواستم قلمو واسه همیشه بزارم کنار و فقط یه خواننده باشم اما از اونجایی که معین خیلی به نوشته هام و سبک نوشتنم علاقه داره نذاشت این اتفاق بیوفته . دیروز که سراغ اسکیرین شات هام رفته بودم همینطوری که داشتم عکس هارو ورق میزدم و خاطره هارو زنده میکردم به یه عکس رسیدم ناخداگاه میخ کوب شدم . عکس از یه صفحه وب بود. صفحه وب برتر سال 94 (عکس). بالافاصله رفتم تو بیان و سراغ وبلاگ های برتر سال 94 اما تاسفانه چون کاج برفی پاک شده بود اثری ازش به عنوان وبلاگ برتر نمونده بود!

دیشب  داشتم فکر میکردم میشه یه روزی خانه سنجاب هم جز وب های برتر قرار بگیره ؟ بعدش به خودم نهیب زدم و گفتم نشد نداره درست مثل همون روزی که کاج برفی هم جز وبلاگ های برتر اون سال شد این وبلاگ هم میشه مگه غیر از اینکه که نویسنده هاشون یکی هستن ؟! پس من میتونم این وبلاگمو هم پر مخاطب کنم من بازهم میتونم دوستای مجازی زیادی پیدا کنم :)

 

۲ موافق ۲ مخالف

ثمره ی 12 سال درس خواندن

این روزها ساعت ها پشت میز تحریر وقت میگذرانم به امید آینده ای روشن

و دلتنگتر برای یارجان

این روزها حال و هوای عجیبی دارم

به قول معروف زور های آخر را میزنم

و پدرو مادرمانند کشاورزی منتظر دیدن ثمره ی 12 سال تلاش برای درخت ِشان هستند

و حالا شاهد لحظه های پایانی زمستان و آمدن بهار هستند

نمیدانم باید خوشحال باشم از اینکه دیگر مجبور نیستم که شلوار کُردی(شلوار فرم مدرسه) را بپوشم یا نه

کاش همان بچه دبستانی بودم که نامم در مدرسه زبان زد بود

اما حالا خوشحالم که نباید به خاطره امتحانات مسخره ی مدرسه تمام ذوق های شاعرانه ام را کور کنم

خوشحالم دیگر نباید ساعت 6 بیدار شوم

نمیدانم تا حال به مسابقه ی دونده ها نگاه کرده ای یا نه

اگر دقت کنی متوجه میشوی در دقایق پایانی و نزدیک به خط پایان تمام انرژی شان را مضاعف میکنند وگویی انرژیشان صد برابر شده است اصلا فکر میکنم یکی از خاصیت های خط پایان است که وقتی از آن دور دور ها خط پایان را میبینی تا بی نهایت تلاشت را افزایش میدهی

حالا منم مانند همین دونده تمام انرژی ام را دارم صرف رسیدن به خط پایان میکنم

باشد که رستگار شوم

لطفا برای دقیقه های پایانی ام دعا کنید

دعا کنید میوه هایم به خوبی به ثمر برسند !

 

۴ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

تولد یار جان

در میان این پاییز سبز تولد ط معجزه ای ستودنی ست

پس جایز است که با تمام وجود و به تمام زبان های دنیا فریاد بکشم:

تولدت مبارک،

 یار من
 
بهترین کادو _ ساسی


۹ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

فروردین بهاری🌸

 

بعد از ار زمستان و یخبندانی بهاری ست تا آب کند یخ های وجودمان را و تازه کند روح و جان هارا 

و این امر درباره طبیعت نیز مستثنا نیست 

شکوفه ها به آرامی با لباس های رنگارنگی که به تن دارند سر از لاک خود در می آورند 

یکی به رنگ یاس

یکی به رنگ یار 

و یا حتی یکی به رنگ فروردین🌸

و بعد به نرمی لبخندی وسیع مهمان چهره هایشان میکنند 

و چه دلبرانه دل هارا به دست می اورند 

گویا بهار پاییزیست به رنگ 🍁سبز🍃

 

۳ نظر ۲ موافق ۱ مخالف

میدانم که میمانی :)

کم نه

زیاد میخواهمت

آنقدر که در تمام خاطره هایم تو باشی

قدم بزنی

بدوی

بخندی

بخوانی

برقصی

ببوسی

بمانی

آخ بمانی

و بدانی که من چقدر عاشق این فعل ماندنم !

پ.ن.یک: مواظب حال دلتون باشید ! :)

پ.ن.دو:پیشاپیش سال جدید مبارک 


متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

۲ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

آشوب

در میان آن دعوای عجیب و غریبی که حتی معلوم نبود از کجا رسید به ما، لج کردم. هی پشت سرهم داد میزدم و میگفتم نه دیگر نمیخواهم از تو و خاطراتمان  بنویسم . هی پشت سر هم میگفتم دیگر از تو و زیبایی منحصر به فردت تعریف نمیکنم. هی داد میزدم و میگفتم نه دیگر عکست را نگاه نمیکنم حتی اگر بمیرم. هی با داد بار ها تکرار میکردم تا مطمئنشوم ملکه ی ذهنم شده  و در این میان جواب های سرد تو بابت تایید حرف هایم آتش میزد به ریشه ی این لج بازی.هی پشت سر هر حرفم میگفتی باشه  و من عصبی تر همان حرف هارا تکرار میکردم تا در ذهنم تثبیت شود !

تا بعدا مغز دررفته ام نخواهد از تو بنویسد.

تا باری دیگر برای تو و خوبی هایت دست به قلم نشوم اما غافل از اینکه قلب هر کاری بخواهد انجام میدهد . با من و عقلم نیز کاری ندارد. حتی کاری ندارد که من بار ها سرش فریاد کشیده ام. حتی با این هم کاری ندارد که باتو در قهر سختی به سر میبرم.

او فقط و فقط به عقل و دست و چشمهایم یک فرمان واحد صادر میکند .

چشم هایم را محکوم به دیدنت برای ابدیت کرده است حتی بدون ثانیه ای پلک زدن !

دست هایم را محکوم به بی وقفه از تو نوشتن کرده است

و به عقل فرمان داده است که در تمام این دوران ابدیت تو را خوشبخت کند

 

 تو تنها تک ستاره ی قلبمی 

۲ نظر ۹ موافق ۱ مخالف

چشماش :)

شب ها موقع خواب

وقتی روی تخت دراز میکشم 

چشمامو میبندم و به چشمای خوشگلش فکر میکنم 

اینکه خدا مژه های بلندی بهش هدیه داده تا با هر بار پلک زدنش من دلببازم بهش 

اینکه وقتی خورشید به صورتش میتابه ، قهوه ای چشماش(عنبیه) میدرخشن  

چشماش به طور عجیبی همیشه بهم لبخند میزنن 

و

من 

عاشق این خنده های خاموش چشماش ام 

۱۲ نظر ۱۰ موافق ۲ مخالف

روز عشق❤

ولنتاین 

یعنی این بار با صدای بلندتر و گوش نوازتری

در کنار گوش ات زمزمه کنم

" دوست دارم"❤💙💜💚💛

پ.ن.یک:😻

پ.ن.دو:🐥

۳ نظر ۸ موافق ۲ مخالف

کمی تامل ... !

بیاید قبل از انجام دادن هرکاری اول خوب به عواقبش فکر کنید تا بعدها هی اون "کاش"هایی که هرگز به واقعیت تبدیل نمیشن نیان آزادیو ازتون بگیرن

نیان یقه لباستونو بگیرن تا جون دارن با دستاشون گلوتونو فشار ندن تا با عذاب وجدان خفه نشید !

حسرت و عذاب وجدان اگه باهم ادغام شن

کاش هارو به وجود میارن که قادر به کشتن ذره ذره تو دارن

پس قبل از انجام هر کاری خوب فکر کن ...!

پ.ن:یه صحنه هایی هست تو زندگی که هیچوقت فراموش نمیشن

پ.ن.دو: تا کتابو باز میکنم یاد اون صحنه ای میوفتم که پدرم وسط خیابون سرشو گرفت تو دستاش و با لحنی دردمند گفت : آخ ... زندگیمو باختم  

۶ نظر ۵ موافق ۱ مخالف

Smile design

طنین خنده هایم برگرفته از نقش لبخند تو بر لبانت است 

یه دارایی زیبا که از تو به ارث گرفته ام 

خنده هایی که امروز تو می نامی اش زندگی ، من مدیون حضور باشکوه تو در زندگی ام هستم

تویی که حالا شدی دلیل لبخند های گاه و بی گاهم 

تویی که حالا شدی جزیی از من 

تویی که شدی یارو من را به یاس بودن سرزمین رویایی ات محکوم کردی 

تو ای تنها فرمانروای این دلِ کوچک 

پس ای جانانم بخند تا طرح لبخندم در کنار تو معنا پیدا کند 

پ.ن:چرا ساعت بیست و نه و بیست دقیقه نداریم 

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
در رویاهایم
تو را میبینم
ای سرسبز بلوط سبز
ایستاده ای تنهای تنها
در بی انتها دشت خشک
با زخم ها ز نادان تبر
چه مهربان میخندی بر زخم
و پاییز فقط رسیده است
تا کمرت ...
.
.
.
مرا خاک کنید در زیر آن بلوط بلند
وقتی پوست او ترمیم شود
روح من هم خوب می شود
دختری به نام یاس پسری به نام یار